<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سارینا</title>
<link>https://sarinamozaffar.blogfa.com</link>
<description>من متولد شدم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Sep 2013 12:54:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>به مناسبت درگذشت پدر بزرگم</title>
<link>https://sarinamozaffar.blogfa.com/post/128</link>
<description>سلام بعد ازمدت زمان زیادی برگشتم یکی از علت هاش فیس بوک بود که دیگه نشد بیام و چیزی بنویسم و شاید روزی که خودم این خاطرات را دوباره بخونم افسوس این را بخورم که چرا مدتی این صفحه را رها کردم چی شد که امروز امدم اینجا دلم گرفته بود بد باید مینوشتم تا شاید کمی ارام شوم مثل همیشه عذرخواهی میکنم از اینکه شاید جملاتم نظم خاصی نداشته باشه یا غلط املایی داشته باشم میخواهم در مورد یک ماه گذشته بنویسم البته همه شما کم و زیاد خبر دارید ولی گفتم بنویسم دلم ارام بشه</description>
<pubDate>Mon, 09 Sep 2013 12:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sarinamozaffar</dc:creator>
<guid>sarinamozaffar.blogfa.com/post/128</guid>
</item>
<item>
<title>همه به سوی تو باز میگردیم</title>
<link>https://sarinamozaffar.blogfa.com/post/127</link>
<description>پنجشنبه گذشته برای اولین بار بجای رفتم که متفاوت با جاهای دیگر بود در اینجا نمیشد درست راه رفت اخه هی بالا پایین میشد سنگ های گذاشته بودند که بعضی هاش روش عکس داشت برام عحیب بود پرسیدم این چیه؟ چرا اینها عکسهاشو ن را اینجا گذاشتند و رفتند تازه کثیف هم شده دیدم بابا و مامان روی چند تا از اینها را اب ریختند و اونها را تمیز کردند خوب چرا اینها را اینجا گذاشتید تا کثیف بشه بابا میگفت یاد بگیر تو هم باید یک روز بیایی و عکس و سنگ من را اینجا تمیز کنی!!!!</description>
<pubDate>Sat, 30 Oct 2010 04:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sarinamozaffar</dc:creator>
<guid>sarinamozaffar.blogfa.com/post/127</guid>
</item>
<item>
<title>به نظر شما  چکار میشه کرد</title>
<link>https://sarinamozaffar.blogfa.com/post/126</link>
<description>سلام خوب هستید خدا بگم این فیس بوک ر ا چکار کنه که از این وبلاگ دورم کرده البته نه اینکه حرفی نبودی یا خبری نبوده وقت اش نبوده کمی هم کم لطفی شما به خوبی خودتون ببخشید امروز از اون روزهاست که میخواهم چند خطی بنویسم نمیدونم چقدرش را بتونم اینجا بگم ولی دوست دارم اگر خوندید نظرتون را بدهید امروز بابامگفت سرکار نمیره ولی صبح زود رفت بیرون بعد ازظهر خسته دمق امد خونه میگید چرا باشه براتون میگم مدتی هست حسابی درگیر چند تا پروژه هست یکی اش که برای شهری که لعن</description>
<pubDate>Wed, 29 Sep 2010 16:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sarinamozaffar</dc:creator>
<guid>sarinamozaffar.blogfa.com/post/126</guid>
</item>
<item>
<title>من هم دارم بزرگ میشم</title>
<link>https://sarinamozaffar.blogfa.com/post/125</link>
<description>سلام میخواستم بگم من هم دارم بزرگ میشم البته اینو بابا و مامان میگن راست و دروغ اش گردن خودشون میگید چرا اخه میگن بزرگ شدی نباید شیر بخوری من هم از این حرفشون اصلا خوش نیامد ولی خوب ادم باید حرف بزرگتر خودش را گوش کنه من هم الان دو شب هست دیگه شیر نمیخورم یعنی بزرگ شدم دلم میخواهد ولی خوب نمیخورم دیگه یک خوبی هم داره اگر هوس کنم زودی به من یک غذا یا تنقلاتی میدهند خوفه اینطوری راستی خبر دارید رئیس دولت فرمودند از امروز هر بچه ای که به دنیا بیاد البته فقط</description>
<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 13:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sarinamozaffar</dc:creator>
<guid>sarinamozaffar.blogfa.com/post/125</guid>
</item>
<item>
<title>شيوه هاي تقلب سودجويان در مواد خوراکي</title>
<link>https://sarinamozaffar.blogfa.com/post/124</link>
<description>شيوه هاي تقلب سودجويان در مواد خوراکي شير: شير را با آب مخلوط نموده مقداري نشاسته به آن مي افزايند تا غلظت آن در حد شير طبيعي باشد. براي مخفي ماندن فساد شير سودجويان مقداري جوش شيرين به آن اضافه مي کنند که موجب خنثي شدن اسيدهاي حاصله از ميکروبها شده و بدين ترتيب شير در اثر حرارت لخته و دلمه نمي شود، ولي فساد آن باقي مي ماند و گاهي از آن در ماست بندي استفاده مي شود. رب گوجه فرنگي: کدو پخته و له شده و يا پوره کدو را با آب گوجه فرنگي جوشيده مخلوط مي کنند و</description>
<pubDate>Sat, 10 Jul 2010 12:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sarinamozaffar</dc:creator>
<guid>sarinamozaffar.blogfa.com/post/124</guid>
</item>
<item>
<title>این هم عکس من و امیتیس</title>
<link>https://sarinamozaffar.blogfa.com/post/123</link>
<description>این هم عکس من و امتیس بله فکر نکنید همیشه خوش اخلاقم</description>
<pubDate>Thu, 01 Jul 2010 05:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sarinamozaffar</dc:creator>
<guid>sarinamozaffar.blogfa.com/post/123</guid>
</item>
<item>
<title>یک مطلب با چند تا عکس</title>
<link>https://sarinamozaffar.blogfa.com/post/122</link>
<description>میگم هنوز ادم های خوب هم پیدا میشوند هنوز ادمهایی که حلال و حرام سرشون میشه پیدا میشوند چی میشد همه خوب بودیم چی می شد بدی نبود یا خیلی کم بود دو سه روز پیش رفته بودم پارک یکی از این پارک های محله ای یک پارک جدید بود که تا حالا نرفته بودیم از اونجا ک پارک ها بیشتر جای ادمهای مجرد و خلاف کار هست و کمتر پارک خانوادگی و امن میشه پیدا کرد ادم باید یکسری به این ور اون ور بزنه تا یکی را بهتر از مابقی اش هست را انتخاب کنه ما هم دیدم اینجا بدرد بازی و نشستن</description>
<pubDate>Sat, 19 Jun 2010 08:22:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>sarinamozaffar</dc:creator>
<guid>sarinamozaffar.blogfa.com/post/122</guid>
</item>
<item>
<title>امیتس</title>
<link>https://sarinamozaffar.blogfa.com/post/121</link>
<description>سلام این هم عکسهای از دخترخاله من امتیس بگید ماشاالله</description>
<pubDate>Sat, 19 Jun 2010 07:38:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>sarinamozaffar</dc:creator>
<guid>sarinamozaffar.blogfa.com/post/121</guid>
</item>
<item>
<title>خبر 24 خرداد</title>
<link>https://sarinamozaffar.blogfa.com/post/120</link>
<description>سلام خوب هستید دیروز یک دوخملک کوچولوی دیگه به جمع ما اضافه شد دختر دختر خاله بابا قدمش مبارک در ضمن دیروز ظهر آمتیس دختر خاله خودم هم به خانه امد قدمش مبارک باشد عکس های هر دوشون را براتون میزارم امروز هم 25 خرداد هست و دوباره ازخون جوانان وطن لاله دمید...یادشان گرامی باد موفق و پیروز باشید</description>
<pubDate>Tue, 15 Jun 2010 05:41:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>sarinamozaffar</dc:creator>
<guid>sarinamozaffar.blogfa.com/post/120</guid>
</item>
<item>
<title>امدم</title>
<link>https://sarinamozaffar.blogfa.com/post/119</link>
<description>سلام به همگی امیدوارم خوب باشید بعد چند ماه امدم اخه از زمانی که نمیشد عکس بزارم اینجا دیگه خیلی به دلم نمیچسبید تازه حرف زدن هم که این روزها ممنوع شده جرف بزنی وبلاگ ات سه سوت تعطیل میشه بدون اینکه اخطاری چیزی بدهند نمونه اش وبلاگ بابام تازه اون بنده خدا که حرفی نزده خبر های زیادی در این مدت بوده که امکان اش نیست یعنی فرصت اش نیست که بخواهم بنویسم سعی میکنم از این به بعد مرتب بیام مهمترین خبر اینه که 2 اردیبهشت من هم دختر خاله دار شدم بله آمیتیس خانم الان</description>
<pubDate>Tue, 08 Jun 2010 14:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sarinamozaffar</dc:creator>
<guid>sarinamozaffar.blogfa.com/post/119</guid>
</item>
</channel>
</rss>
